
حاضرم پول بدم کسی بغلم بخوابه که گند و کثافت های تورو ازتنم بشوره و ببره !!!! @تن_شوری...
ادامه مطلب
اخه بشر تو نمی تونی از جات بلند شی یه لیوان آب از شیر واسه خودت پر کنی اون وقت میگی پرده رو بکش افتاب داره می خوره به قالی یا برق توالت روشن مونده بیا خاموشش کن در حالیکه توی جات داری جوووون می کنی !!!...
ادامه مطلب
اونیکه یه روزی به تو نمیداد حالا اسمتو رو دیوار مینویسه !!!! از کنسرت آقا تتلو !!! تو شبکه بی بی سی...
ادامه مطلب
دیشب یکی از امرا رفته بود کابین جنگنده ساخت ایران رو افتتاح کنه مامان می گفت :"خب اینا چطور کابین هواپیما رو می سازن تو پوشک موندن ؟!" گفتم :" مامان هنوز درسشون اونجا نرسیده !!! "...
ادامه مطلب
مادر یکی از شاگردا که اومده بود کارنامه بگیره و دخترش همیشه تو خونه کم کار و باری به هر جهت درس می خونه منو کشید کنار و گفت خبریه !!! منم فکر کردم شاگردم داره عروس میشه چون قبلا هم شنیده بودم خیلی خواستگار داره ،گفتم جدا ؟!؟! و مادر دانش اموز فکر کنم گرفت که منظورشو نفهمیدم با اشاره چشمش شکمم رو نشون داد و سوالی تر پرسید : خبریه ؟!؟!؟! تازه دوزاریم افتاد که چی میگه و شکمم چقد گنده شده که بنده خدا فکر کرده من حاملم ...یعنی تا این حد چاق شدم که زیر مانتو های گشاد مدرسه هم پیداست ... +نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۵ساعت23:55 توسطmaryam | ...
ادامه مطلب
سوداگر جان روضه مکشوف می خوانمَ واسه خرید ماشین با واژه عشقم مجبورم کرد از هر کسی قرض بگیرم فکر کنم فقط خواجه شیراز و بهش رو ننداختیم و یه ماشین خریدیم که حتی رو کفشم خط نداشت که بتونه به بقیه پز بده که ببینید من چی سوار میشم !!!!! حالا این وسطا یه روز تو لب رفت و بدون اینکه بهم نگاه کنه با قیافه ناراحت و درهم گفت نکنه جایی پولی پس اندازی داشته باشی رو نکرده باشی چون زن و شوهر باید همه چیشون باهم باشه ؛یکین اصلا !!!! یه مریضی درونی داشت که ماشینی که با مصیبت پیدا کرده بودیم و جای خوشگذرونی های بعد عروسی دربه در شهر بودیم که کجا تمیزشو پیدا کنیم فروخت ...
ادامه مطلب
متاسفانه اغلب احترام هایی که واسه بعضی آدم ها قائل بودم از جنس احترامیه که موقع رانندگی واسه یه نیسان ابی قائلم !!! پ.ن: ائینه و شمعدان نداشته و نخریده رو ببخشی هم داستانیست !!! ت.ن: دیگه کتاب هم چاره ساز نیست ... ...
ادامه مطلب
واسه خرید عید و عقد خواهرش 300 تومن بهم داد و تاکید کرد حواست باشه که دیگه ندارم بدما ،همینه فقط ! خودش هم همراهیم نکرد چون عید سال گذشته که اومده بود دعوامون شده بود بعدش و امسال زیرپوستی تلافیش کرد !!! و من دراز گوش نصف این پول کلی گشتم تا واسش لباس سایز تنشو گیر بیارم و بخرم تا اون برگرده بگه خواهرم واسه عقد به ما نیم سکه داده من باید لااقل سه برابرشو بهش کادو بدم !!!! ای تو روح این زندگی و دوست داشتن ...این جور وقتا باید فحش آبدار داد تا دلت خنک شه ولی خب نمیشه ... پ.ن: اینا یه برشن از یه زندگی که هر روزش واسه خودش یه داستانی بوده اینو گفتم چون تو فیس یه پستی...
ادامه مطلب
نادر ابراهیمی نازنین نه این شکل خطاب کردن شما برای دهان من بزرگ است پس جناب آقای نادر ابراهیمی گرامی فقط شما می فهمید من گند زدم به همه باور های خودم یعنی چه ؟! چند سال پیش " ابن مشغله " شما را خواندم و انقدر لذت بردم که به فاطمه کمیلی هم هدیه اش کردم وچقدر حرف هایتان را قشنگ می فهمیدم ... و حالا بعد چند سال علی رغم میلم دوباره کتابتان را خریدم ... بماند چرا و داغ دلم تازه شد شاید ... شایدم کسی را پیدا کردم حرف توی دلم را بزند نمی دانم ... سوختم دوباره و نشد که اینجا ننویسمشان ... " ...هر سازش یک عامل سقوط دهنده است حالا چه مقدار باعث سقوط می شود مربوط اس...
ادامه مطلب
داشتم کتری رو دوباره جوش می اوردم که وقتی چایی می ریزم داغ باشه و بعد بذارم سرد بشه تا بخورمش (خود این یه جور مرضه ) یاد همسایه خونه قبلیمون افتادم که همیشه صبح چایی دم می کردن و می ریختن تو فلاسک ...یه بار پرسیدم چرا تازه به تازه چایی نمی خورین تازه این تو اب یه طعم خاص هم می گیره ...خانوم همسایه گفت رامین معتقد اگه قرار باشه با این عادت من به چایی خوردن ده بار اب گرم کنم کلی گاز مصرف میشه و این اجحاف در حق بقیست ...یهو بعد این ذهنم شیفت شد به این که می رفت زیر دوش می نشست و اب باز می کرد و سیگار می کشید و ککشم نمی گزید که اب نازنین بی وقفه هدر می ره چون پولشو نم...
ادامه مطلب
مهران مدیری نذاشت که من واسه سالگرد ازدواج مسخره ای که داشتم ،اینجا چیزی ننویسم ... پرسیدی ریسک نیست ادم کسی رو تو کمتر از دو ماه واسه یه عمر زندگی انتخاب کنه ؟! و من یاد جشن کذایی خودم افتادم که الکی لبخند می زدم و ادای ادم خوشحال رو در میاوردم واقعا چرا مریم هان ؟!؟!؟! من این ریسک رو کردم و گند زدم به همه اجزا و مراحل ازدواج ...روز عقد خوشحال نبودم ...تو پاگشاها خوشحال نبودم تو جهاز چیدن و خریدن خوشحال نبودم ...همش تصعنی بود و می دونستم که هیچی درست نیست و ادامه دادم ... حکایت سنگ اول و تا ثریا ...و درست نشناخته عقد کردن و دیوار کژی که به سالگرد هم نرسید .... ...
ادامه مطلب