منو کشید کنار و گفت خبریه !!!
منم فکر کردم شاگردم داره عروس میشه چون قبلا هم شنیده بودم خیلی خواستگار داره ،گفتم جدا ؟!؟!
و مادر دانش اموز فکر کنم گرفت که منظورشو نفهمیدم با اشاره چشمش شکمم رو نشون داد و سوالی تر پرسید :
خبریه ؟!؟!؟!
تازه دوزاریم افتاد که چی میگه و شکمم چقد گنده شده که بنده خدا فکر کرده من حاملم ...یعنی تا این حد چاق شدم که زیر مانتو های گشاد مدرسه هم پیداست ...