درافشانی های مریم نخودی

متن مرتبط با «گفت دانایی که گرگی» در سایت درافشانی های مریم نخودی نوشته شده است

یعنی خمیر مایه عوض نمی شود که نمی شود

  • نیلوبلاگ

    اخه بشر تو نمی تونی از جات بلند شی یه لیوان آب از شیر واسه خودت پر کنی اون وقت میگی پرده رو بکش افتاب داره می خوره به قالی یا برق توالت روشن مونده بیا خاموشش کن در حالیکه توی جات داری جوووون می کنی !!!...

    ادامه مطلب
  • هر روز که می گذرد متنفرترم ...

  • نیلوبلاگ

    متاسفانه اغلب احترام هایی که واسه بعضی آدم ها قائل بودم از جنس احترامیه که موقع رانندگی واسه یه نیسان ابی قائلم !!! پ.ن: ائینه و شمعدان نداشته و نخریده رو ببخشی هم داستانیست !!! ت.ن: دیگه کتاب هم چاره ساز نیست ... ...

    ادامه مطلب
  • گفت : " ارزش آدم ها را همین لحظه های غافلگیرکننده اشکار می کند . "

  • نیلوبلاگ

    نادر ابراهیمی نازنین نه این شکل خطاب کردن شما برای دهان من بزرگ است پس جناب آقای نادر ابراهیمی گرامی فقط شما می فهمید من گند زدم به همه باور های خودم یعنی چه ؟! چند سال پیش " ابن مشغله " شما را خواندم و انقدر لذت بردم که به فاطمه کمیلی هم هدیه اش کردم وچقدر حرف هایتان را قشنگ می فهمیدم ... و حالا بعد چند سال علی رغم میلم دوباره کتابتان را خریدم ... بماند چرا و داغ دلم تازه شد شاید ... شایدم کسی را پیدا کردم حرف توی دلم را بزند نمی دانم ... سوختم دوباره و نشد که اینجا ننویسمشان ... " ...هر سازش یک عامل سقوط دهنده است حالا چه مقدار باعث سقوط می شود مربوط اس...

    ادامه مطلب
  • همیشه یه عده احمق هستن که گیر یه عده کلاهبردار بیافتن !!!

  • نیلوبلاگ

    مهران مدیری نذاشت که من واسه سالگرد ازدواج مسخره ای که داشتم ،اینجا چیزی ننویسم ... پرسیدی ریسک نیست ادم کسی رو تو کمتر از دو ماه واسه یه عمر زندگی انتخاب کنه ؟! و من یاد جشن کذایی خودم افتادم که الکی لبخند می زدم و ادای ادم خوشحال رو در میاوردم واقعا چرا مریم هان ؟!؟!؟! من این ریسک رو کردم و گند زدم به همه اجزا و مراحل ازدواج ...روز عقد خوشحال نبودم ...تو پاگشاها خوشحال نبودم تو جهاز چیدن و خریدن خوشحال نبودم ...همش تصعنی بود و می دونستم که هیچی درست نیست و ادامه دادم ... حکایت سنگ اول و تا ثریا ...و درست نشناخته عقد کردن و دیوار کژی که به سالگرد هم نرسید .... ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    هر روز که میگذرد | هر روز که از خواب بیدار میشوم | هر روز که از ما میگذره | هر روز که صبح بردمیدی | گفت چرا نهان کنی | گفت دانایی که گرگی | گفت یافت می نشود | گفت هرسه نفرشان | گفت آنجا چشمه خورشیدهاست | گفت مستی زان سبب