روضه مکشوف می خوانم َ
واسه خرید ماشین با واژه عشقم مجبورم کرد از هر کسی قرض بگیرم فکر کنم فقط خواجه شیراز و بهش رو ننداختیم و یه ماشین خریدیم که حتی رو کفشم خط نداشت که بتونه به بقیه پز بده که ببینید من چی سوار میشم !!!!!
حالا این وسطا یه روز تو لب رفت و بدون اینکه بهم نگاه کنه با قیافه ناراحت و درهم گفت نکنه جایی پولی پس اندازی داشته باشی رو نکرده باشی چون زن و شوهر باید همه چیشون باهم باشه ؛یکین اصلا !!!!
یه مریضی درونی داشت که ماشینی که با مصیبت پیدا کرده بودیم و جای خوشگذرونی های بعد عروسی دربه در شهر بودیم که کجا تمیزشو پیدا کنیم فروخت و با اینکه کارت من دستش بود اعتماد نکرد و پول فروش ماشین ریخت به حساب باباش !!!!!!!!!
و من هم لال مونی گرفتم !
درافشانی های مریم نخودی...ما را در سایت درافشانی های مریم نخودی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 69