بعضی دوست داشتنو نشخوار می کنن !

خرید بک لینک
سوداگر جان

روضه مکشوف می خوانم َ

واسه خرید ماشین با واژه عشقم مجبورم کرد از هر کسی قرض بگیرم فکر کنم فقط خواجه شیراز و بهش رو ننداختیم و یه ماشین خریدیم که حتی رو کفشم خط نداشت که بتونه به بقیه پز بده که ببینید من چی سوار میشم !!!!!

حالا این وسطا یه روز تو لب رفت و بدون اینکه بهم نگاه کنه با قیافه ناراحت و درهم گفت نکنه جایی پولی پس اندازی داشته باشی رو نکرده باشی چون زن و شوهر باید همه چیشون باهم باشه ؛یکین اصلا !!!!

یه مریضی درونی داشت که ماشینی که با مصیبت پیدا کرده بودیم و جای خوشگذرونی های بعد عروسی دربه در شهر بودیم که کجا تمیزشو پیدا کنیم فروخت و با اینکه کارت من دستش بود اعتماد نکرد و پول فروش ماشین ریخت به حساب باباش !!!!!!!!!

و من هم لال مونی گرفتم !

درافشانی های مریم نخودی...

ما را در سایت درافشانی های مریم نخودی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 3:24

صفحه بندی