
سوداگر جان روضه مکشوف می خوانمَ واسه خرید ماشین با واژه عشقم مجبورم کرد از هر کسی قرض بگیرم فکر کنم فقط خواجه شیراز و بهش رو ننداختیم و یه ماشین خریدیم که حتی رو کفشم خط نداشت که بتونه به بقیه پز بده که ببینید من چی سوار میشم !!!!! حالا این وسطا یه روز تو لب رفت و بدون اینکه بهم نگاه کنه با قیافه ناراحت و درهم گفت نکنه جایی پولی پس اندازی داشته باشی رو نکرده باشی چون زن و شوهر باید همه چیشون باهم باشه ؛یکین اصلا !!!! یه مریضی درونی داشت که ماشینی که با مصیبت پیدا کرده بودیم و جای خوشگذرونی های بعد عروسی دربه در شهر بودیم که کجا تمیزشو پیدا کنیم فروخت ...
ادامه مطلب
واسه خرید عید و عقد خواهرش 300 تومن بهم داد و تاکید کرد حواست باشه که دیگه ندارم بدما ،همینه فقط ! خودش هم همراهیم نکرد چون عید سال گذشته که اومده بود دعوامون شده بود بعدش و امسال زیرپوستی تلافیش کرد !!! و من دراز گوش نصف این پول کلی گشتم تا واسش لباس سایز تنشو گیر بیارم و بخرم تا اون برگرده بگه خواهرم واسه عقد به ما نیم سکه داده من باید لااقل سه برابرشو بهش کادو بدم !!!! ای تو روح این زندگی و دوست داشتن ...این جور وقتا باید فحش آبدار داد تا دلت خنک شه ولی خب نمیشه ... پ.ن: اینا یه برشن از یه زندگی که هر روزش واسه خودش یه داستانی بوده اینو گفتم چون تو فیس یه پستی...
ادامه مطلب
به شوهرش که حقوقش 2800 میگه بمونی خونه که چی بشه باید کار کنی دیگه ولی به تو که درامدت 300 تومن میگه خب کار کجا بود که بره کار کنه !!!!! پ.ن : آخ که چقد فامیلت برازندته زن !!! ت.ن : ع.ف .م ببخش ... ...
ادامه مطلب